تبليغاتX
پائیز بهاریست که عاشق شده است

"او" ترجمه ی زبان آب است ... همین

"او"معنی محض آفتاب است ... همین

بیهوده به دنبال صفت می گردم

مفهوم صریح شعر ناب است ... همین

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 6 تیر1387 و ساعت 4:51 PM |

     دل سروده ای ناب از سهیل کهکشان معرفت . زنده یاد مهدی بوریاباف                  

این شعر را به مادر بزرگوارشون تقدیم کرده بودند 

به هر صخره اي مي زند روحِ خود را
به هر دره اي مي برد روحِ خود را
تفاوت ندارد ، به هر چيز و هر کس
بخواهد اگر، مي دهد روح خود را
به گلهايِ وحشي، به گلهاي اهـلي....!
وَ در غـنچه ها مي درد روح خود را
تو در آفرينش ولي بي نظيـري
که او در تو "ها" مي کند روح خود را
چه تنديسِ زيبايي از خود تراشيد
که اينگونه حال آورد روح خود را!
نفـس تازه کرده دمي پيش از آنکه
خدا در تو مادر دَمَد روح خود را
سر انگـشتهاي نوازش....وَکودک
اگر دير شد... ، مي جود روح خود را
به دنبالِ هر کودکانه صدايي
بيايد اگر ، مي کشد روح خود را
و ققنوس حتي اگر راست باشد
مثالِ تـو آتش نزد روح خود را
مگـر کفر گفتم بگويم: در آدم
خدا با لب تو دَمَد روح خود را!؟
سهيل آسمان هم نفس تازه کرده
که از شعرِ مادر مَکَد روح خود را

 

 روح پاک و پرفتوحت شاد یادت به خیر .

      

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 1:59 AM |

در نگاهت خویش را گم می کنم

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 8:54 PM |

آقا نمی آیی ؟

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در جمعه 24 خرداد1387 و ساعت 12:25 PM |

وقتي که هيچ پنجره اي باز نمي شود
وفتي هواي تازه مُحَيا نمي شود
در اين جهان کوچک و دلگير هيچ کس
پروانه وار عاشق گلها  نمي شود
آري ! ميان دوزخ دلواپسي بسوز
زيرا بهشت گمشده پيدا نمي شود
همواره قلب زخمي انسان بي پناه
در آستان مرگ مداوا نمي شود
مجنون ! اسير سِحر نگاه کسي نشو
هرگز کسي براي تو ليلا نمي شود

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در جمعه 24 خرداد1387 و ساعت 12:19 PM |

جان در قدمت ریزم و شرمنده از آنم

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 10:55 PM |

ای کاش همیشه باغ و برگت باشم

قربانی طوفان وتگرگت  باشم

من روز و شب از خدا فقط می خواهم

در بازی عشق پیش مرگت باشم

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 10:54 PM |

وقتی که مشکوکی به احساس کبوتر ...

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در یکشنبه 19 خرداد1387 و ساعت 4:49 PM |

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه  بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
----------------------------------
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته ... توصیف مقامش نکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست , سلامش نکنید

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در شنبه 18 خرداد1387 و ساعت 6:35 PM |

من حرف نگار را , ز تو می شنوم
افسانه ی یار را ز تو می شنوم
ای تازه ترین شعر شب هستی من !!!
من بوی بهار را ز تو می شنوم

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 5:47 PM |

آشنا
" آ " آمدی
" ش " شاد شدم
" ن " نگاهت کردم
" آ "  آه ...

از ته دلم وعمق وجودم میگم دوستت دارم . خسته نباشی

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 5:45 PM |

دل سروده اي از سنائي معزز و ارجمند !!! ( با دقت و حوصله ي زياد , اين شعر را بخوان ... )
ملکا ذکر تو گويم که تو پاکي و خدايي
نروم جز به همان ره که توآم راه نمايي
همه درگاه تو جويم ، همه از فضل تو پُويم
همه توحيد تو گويم که به توحيد سزايي
بَري از رنج و گدازي ، بري از درد و نيازي
بري از بيم و اميدي ، بري از چون وچرايي
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجي
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نيايي
همه غيبي تو بداني ، همه عيبي تو بپوشي
همه بيشي تو بکاهي ، همه کمي تو فزايي
لب و دندان سنايي همه توحيد تو گويد
مگر از آتش دوزخ بودش رهـــــــايي
--------------------------------
نتوان وصف تو گفتن ... که تو در وصف ... نگنجي .
نتوا شِبه تو گفتن ... که تو در وَهم نيايي

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:13 PM |

من از لب عاشقت , غزل ساز تَرَم
از چشم پر از راز تو , پُر راز تَرَم
اي عشق ! اگر آمده اي ... لجبازي
کوتاه بيا ... من از تو لجباز تَــرَم

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:12 PM |

براي ساخته شدن رنگين کمان ، هم به باران نياز است هم آفتاب.همين طور براي اين که زندگي واقعا زيبا شود هم به شادي نياز است وهم به غم.
اگر به هنگام عبادت مي توانيم به امور دنيوي و مادي فکر کنيم چرا نتوانيم به هنگام انجام امور دنيوي و مادي به خدا فکر کنيم.
مي دانيدبهترين ورزش براي قلب چيست؟ اين که خم شويد و تا آن جا که مي توانيد دست افتادگان رابگيريد .
 با گفتار و رفتار محبت آميز حصار دلتنگي اطرافِ قلب دوستانتان را مي توانيد بر مي داريد .
كلماتِ محبت آميز, كوتاه و ساده هستند اما انعكاس آن ها پايان ناپذيرو طولاني ست.
مي خواهيد خدا با شما باشد؟ بايد اول خودتان با او باشيد .
اگر تلاش وجود داشته باشد شكست معنا ندارد .

 

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:12 PM |

درد دل من چيست ؟ خدا مي داند
در سينه ي من کيست ؟ خدا مي داند
همين قدر بدانيد ... که ديدم يک شب
اين دل , دل من نيست ... خدا مي داند .

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:11 PM |

ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر كه هنوز
 بعد صدها شب وروز
مثل آن روز نخست  
گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد،
يا زميني را كه دلش از سردي شبهاي خزان
نه شكست و نه گرفت
بلكه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد كشيد
و در آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت
تا بگويد كه هنوز پر امنيت احساس خداست.
ماه من غصه چرا؟
تو مرا داري و من
هر شب و روز
آرزويم همه خوشبختي توست
ماه من دل به غم دادن و از ياس سخنها گفتن
كار آن هايي نيست كه خدا را دارند...
ماه من غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق زمين خورد وشكست
با نگاهت به خدا چتر شادي واكن
وبگو با دل خود ،كه خدا هست ، خداهست .
او هماني است كه در تارترين لحظه شب راه نوراني اميد
نشانم مي داد...
او هماني است كه هر لحظه دلش مي خواهد
همه زندگي ام غرق شادي باشد...
ماه من غصه...
 اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي،
بودن اندوه است...
اين همه غصه وغم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه، ميوه يك باغند.
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر
پشت هر كوه بلند ، سبزه زاري است پر ازياد خدا
و در آن باز كسي مي خواند
كه خدا هست ،خداهست
و چرا غصه ؟ چرا؟

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:10 PM |

من خاک نشين نمي شوم ... سبزم کن 
پابند زمين نمي شوم ... سبزم کن
از کوچه ي رنگ دائما مي گذرم
آبي تر ازين ... نمي شوم ... سبزم کن

 

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:9 PM |

دل سروده اي ناب از استاد محمد حسين صادقي (پدرم)

بر چرخ آفرينش ، تا شد سوار ، شاعر
با آفريدگارش ، شد همقطار ، شاعر
در كارگاهِ هستي ، شعر آفريد و پنداشت
مخلوق ذهن او، هست ، با اعتبار ، شاعر
غفلت زدائي اش را ، از ياد برد و گرديد
در غفلت آفريني ، آئينه دار، شاعر
با چند حرف موزون ، يا چند وهم و تصوير
پنداشت، در دو عالم، شد رستگار ، شاعر
با آن تبر، كه بايست بت ميشكست دائم
پيوسته ، بت تراشيد در روزگار ، شاعر
برتر ز خويش ديدن، در شاعري روا نيست
حتي اگر كه باشد ، يك تازه كار ، شاعر
اخلاق و عشق و عرفان ، بازيچه هاي شعرند
بنگر چه دامهائي ، بسته به كار ، شاعر
گر زهد هم بر اينها ، باري ، اضافه گردد
ديگر شود بر ابليس ، آموزگار ، شاعر
جائي كه نسل انسان در حال انقراض است
با يك غزل ، گمان كرد ، شد ماندگار ، شاعر
باشد مزار شاعر، ديوان ، كه جمع ديو است
عاشق شده به ديوان ، ديوانه وار ، شاعر
در كشوري كه باشد، كار هنر ، حماقت
ديگر چرا بزايد روزي سه بار ، شاعر
هيچ اتفاق خاصي،  بي شك، نخواهد افتاد
گر ، از وطن ، شود حذف ، پنجاه هزار شاعر
حيف است در دو عالم ، جز مُلك دل خريدن
با ثروتي كه دارد ، در اختيار ، شاعر
هرچند جاي خود را نشناخت در طبيعت
امّا بدون شك ، هست ، يك شاهكار ، شاعر

محمد حسين صادقي  زرقان – 10 / 4 / 1385

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:8 PM |

بگذار که عشق در تو ديدي بزند
در باور سينه ات کليدي بزند
َاسرار زبانِ عشق را  ... ياد بگير !!!
بگذار دلت حرف جديدي بزند

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:7 PM |

بگذار که عشق در تو ديدي بزند
در باور سينه ات کليدي بزند
َاسرار زبانِ عشق را  ... ياد بگير !!!
بگذار دلت حرف جديدي بزند

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:7 PM |

هر سپيده دم اين گونه نجوا کن با محبوب
اي خداي خواستني مهربان
اي مهربان ترين
امروز مثل هر روز چشمانم به روي روشن تو باز مي شود
مي سپارم دل عاشق پيشه ام را به دستان گرم تو
سرشار کن آن را از عشق خود
عطا کن به من آزادي و روشني و اشتياق را
خزان رخوتناکم گذشته است ديگر
لبخند بهاري تو را مي بينم و بي درنگ سبز مي شوم.

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:6 PM |

من ... سنگ که نيستم فراموش کنم
آرام  بايستم  فراموش  کنم
خنديدنمان مي رود از ياد ... ولي
من با تو ... گريستم , فراموش کنم !؟

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:4 PM |

شب در خم گیسوی تو عابر می شد
با هر نفست بهار ظاهر می شد
ای فلسفه شگفت ! افلاطون هم ...
با دیدن چشمان تو شاعر می شد

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در شنبه 11 خرداد1387 و ساعت 1:4 PM |

دل سروده ای از استاد محمد حسین صادقی در وصف و توصیف شهید محمد حسن " ابوالفضل" صادقی .
دلش سر چشمه مهر و وفا بود
وجودش بهر عرفان وصفا بود
مناجات و دعا و گریه هایش
زلال جوشش گلدسته ها بود
خروشی سرخ دائم در گلو داشت
که با فریاد زینب همنوا بود
طنین گامهای استوارش
سرود التهاب قله ها بود
حضور گرم او در کوره جنگ
حدیث مالک و عمارها بود
همه گلهای بستان محو رویش
ولی خود محو روی لاله ها بود
همیشه حجم پر بغض گلویش
دیار گریه های بی صدا بود
تمام پیکرش مجروح وتب دار
ولی مصداق صبر صخره ها بود
هر آن جامی که جانان می خورندش
اگر زهر و اگر شربت , رضا بود
امید وآرزوی بازگشتش
دل مجروح مادر را شفا بود
شهاب عمر او در شام دنیا
سریع و شب شکاف و بی صدا بود
سوار توسن وصل و زیارت
شتابان سوی یار مه لقا بود
کجا دانی "غلاما" وصف آن گل ؟
که موصوف حدیث آیه ها بود

سروده شده در : بهار 1366

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 5:48 PM |

دل سرودهاي ناب از همشهري ارزشمند جناب آقاي "حاج نعمت الله صادقي"

طبع من سيراب شد از جام پر بار غزل
ناب شد انديشه ام از بهر گفتار غزل
ترک سر کردم که بر من داده شد پاداش عشق
تا شدم از جان وهم از دل خريدار غزل
چشم بستم از خيانت , عشق شد پاداش من
دل بريدم از شقاوت بهر ديدار غزل
دست غيب آمد برون از آستين کردگار
تا شدم ديوانسراي خط پر بار غزل
پر کشيدم سوي بستانهاي زيباي ادب
تا شدم از جان ودل مرغ گرفتار غزل
صبر آمد حلقه زد بر در که تا گويا شدم
گرم شد از هر حکايت , کهنه بازار غزل
دلنوازي کن که روزي دلبري پيدا کني
در بهشت آباد زيباي گُهربار غزل
رو تو پيشاني سپر کن در نبرد اهرمن
گر شدي صيد هوس ديگر نزن جار غزل
در حقيقت "صادقي " دست خدا يار تو شد
تا رها گشتي زخود از بهر گفتار غزل

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 5:45 PM |

دل سروده ای از همشهری ارجمند زنده یاد مهدی بوریاباف "سهیل"

دور از چشمانِ خواب آن شب دوباره ديدمت                  
  مــــاهِ مـــــن از پشت بام خانه مي پاييدمت
تا حواسم جمع باشد در تمـــــــاشا کردنت           
   بــا دو چشمِ پاکِ شش منظوره ام مي ديدمت
آنچنان فرقي ندارد عشق با ديــــــــوانگي          
عـــــــــاشقم، يکدفعه ديدي آمدم دزديدمت
از خجالت سرخ شد ابري بروي خود کشيد                   
    مــــــاه،وقتي خواب ميديدم که مي بوسيدمت
باد هو مي زد تنت را ، غيرتم گُل کـرده بود               
     با حـــريــــرِ گُل پتويي بــــــافتم پوشيدمت
در تو آسان از بغيرِ خود نمي شُد بگذرم                    
          جان اگر مي خواستي آن لحظه مي بخشيدمت
خواب و بيدار "سهيل" انگار چشمک مي زند
           از همان شب اينچنين تا صبح مي پاييدمت

* اسم شعر توسط سهیل انتخاب شده .

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 5:43 PM |

تک بیتی ناب از همشهری ارجمند جناب آقای محمد حسن کریمیان.

ساقی کجاست تا که ببیند به نرخ روز
لب تر نکرده ساغر خود را فروختیم

فعلا همین تک بیت که به اندازه یک دیوان معنا داره داشته باشید , چون برای گذاشتن کُل غزل باید ...

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 5:41 PM |

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه بغضها كه در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن , تبر به دوش بت شكن
خداي ما, دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم ... نه !
ولي براي عده اي , چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
                    دوباره صبح...ظهر...نه ! غروب شد نيامدي.                    

من شاعر ارجمند این شعر نمی دانم کیست ؟ اگر شما اطلاع دارید من را مطلع کنید تا نام شریفش را درج کنم .

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت 11:25 PM |

دیروز جشن فارغ التحصیل* شدن داداشم بود , مراسم بسیار باشکوهی گرفته بودند .
ان شا الله جشن فارغ التحصل شدنت را در مقطع فوق دکترا جشن بگیر یم داداش جون .

موفق باشی عزیز دلم.
فارغ التحصیل شدن از مقطع پیش دبستانی ! البته .

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت 11:16 AM |

دل سروده اي از همشهري ارجمند جناب آقاي دکتر "محمد جعفر مسگرپور"

دلـــــــــبري , دلـــربا به من بدهيد
تا اميد بقا به من بدهيد
يک دقيقه تبسم شيرين
لحظه اي از خدا به من بدهيد
سوختم از حرارت هجران
خنکاي حَرا به من بدهيد
مي تپد دل شبيهِ ناقاره
بوي عطر رضا به من بدهيد
شده بيمار , روحِ من آقا
کاش ديگر شفا به من بدهيد
من اسير و يتيم و مسکينم
سوره "هَل اَتي "به من بدهيد 
من غريبم , غريب مثل شما
يک دل آشنا به من بدهيد
دست لرزان من , به دامانت
منتظر تا دوا به من بدهيد
دوستي تو شرط توحيد است
قلعه اي از ولا به من بدهيد
تکيه گاهي نمانده غير ازعشق
جراتِ اِتکا به من بدهيد
در نمازِ جماعتِ تسليم 
فرصت اقتدا به من بدهيد
شد فراموش آرزو...هايم
يک کتاب دعا به من بدهيد
بسته زنگار , اين دلِ سنگم
بار ديگر جلا به من بدهيد
کاش سُکناي دائمي در آن
حرم با صفا به من بدهيد
بين آن زائران مشتاقت
مي شود ... جا , به من بدهيد؟؟

+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ مطهره صادقی در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت 12:42 PM |