لطفا در این وبلاگ پیام نگذارید
با تشکر فراوان - نویسنده وبلاگ
میم - صادقی
|
لطفا در این وبلاگ پیام نگذارید با تشکر فراوان - نویسنده وبلاگ میم - صادقی
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در جمعه 1387/09/15 و ساعت
17:5 |
گلم امروز صبح ساعت ۷ رفت ... گلم که اومد ... منم میام
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در جمعه 1387/09/15 و ساعت
16:58 |
خیلی مواظب خودت باش ... به سلامتی ... خوش بگذره ( هر چند که می دونم ... )
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در پنجشنبه 1387/09/14 و ساعت
18:14 |
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: ۱) زمان ۲) کلمات ۳) موقعيتها سه چيزدرزندگي هيچگاه نبايدازدست بروند: ۱) آرامش ۲) اميد ۳) صداقت سه چيزدرزندگي هيچگاه قطعي نيستند: ۱ ) روياها ۲) موفقيت ۳) شانس سه چيزدر زندگي از با ارزشترين ها هستند: ۱) عشق ۲) اعتماد به نفس ۳) دوستان واقعي
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در پنجشنبه 1387/09/14 و ساعت
18:12 |
حالا این صبح اولی صبحی چی بنویسم ؟ ... دلم خوشه کانکتم !!!
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در شنبه 1387/09/09 و ساعت
6:48 |
چهارشنبه ( فردا ) همایش و شب شعر " ۱۷ رکعت عشق " برگزار می شود .
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در سه شنبه 1387/09/05 و ساعت
15:24 |
این چند روز حالم خوب نبود . تمام بدنم عفونت گرفته بود . به خیر گذشت . خدا خیلی رحم کرد .
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در سه شنبه 1387/08/28 و ساعت
16:0 |
یک وجب از دستهایت سهم من تا می شود ، آسمان انگار یک جا در خودش جا می شود .
رویِ تنهایی دوباره کم شده ، باور بکن این (من و تو ) بار دیگر طرحی از (ما ) می شود
کم توقع می نشینم روبرویت ، حیف ، زود از کنار ِ سفره ی من ، چشم ِ تو پا می شود
هیبت ِ اندوه و سرما از دلم پر می زند دستهایت یک نفس در دست من ها می شود
طبق ِ یک رسم قدیمی ، زیر باران می روم چون همیشه زیر باران عشق پیدا می شود
راست می گویم ، تمام فکرهایم مال توست با حضورت زندگی لبریز ِ رویا می شود ...
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در سه شنبه 1387/08/28 و ساعت
15:58 |
آشنای مهربانم ... تو پایتخت جهان منی
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در دوشنبه 1387/08/20 و ساعت
10:13 |
کنار پنجره فولاد تو جهان سبز است اذان به زمزمه ي صبح آسمان سبز است چطور زل زده چشمان من به خورشيدي که تا افق ... افقش طيف بيکران سبز است چقدر پنجه گره خورده است پاي ضريح چقدر نيت خلخال هايشان سبز است بچرخ پنجره فولاد روي شانه ي من که صحن و گنبد و گلدسته و زمان سبز است بگير پنجره فولاد دست هاي مرا ... که پا به پاي تو رفتن به آسمان ... سبز است .
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت
20:50 |
شعرهايم ترجمه چشمان توست ...
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت
20:49 |
اين بار هم ستاره ي تو- آسمان من جولان خاطرات خوشت در جهان من من آنقَدَر درون تو گم مي شوم كه باز ديگر كسي نيافته باشد نشان من اما هميشه تلخي ابهام و شك و ترس چون دشنه اي نشسته به پشت گمان من يعني به گور مي برم اين آرزو كه ، كاش من تا ابد براي تو باشم ، تو آن من؟ اما تو مال هيچ كسي ... نه ! نمي شوي ! اين حرف را نديده بگير از زبان من
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت
20:48 |
شاعر که مي شوي خيال ِ تو يعني حکومت دوست...
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت
20:47 |
دارم شروع ميشوم از چشمهاي تو جريان گر فته است تنم زير پاي تو انگار در زمين و زمان ثبت ميشود پيوند دستهاي من و دستهاي تو چيزي نمانده است كه با هم يكي شويم چيزي نمانده است بميرم براي تو من شا عرم ولي نه به اندازه ي تو و... موسيقي بدون كلام صداي تو من شاعرم ولي به خدا كم مي آورم در پيشگا ه عرصه ي بي انتها ي تو
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت
20:47 |
بيداري کم است ... مي خواهم حتي در خواب هم با من باشي .
+ نوشته شده توسط نويسنده وبلاگ <مطهره صادقي-> در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت
20:46 |
|
|